دروغ گفته ام از دوریت شکست دلم که از نبود تو حتی ترک نبست دلم
به شوق دیدن رویت نزد به دریا آه کنار شهوت مردابی اش نشست دلم
میان سینه دلم بی تو مرده سنگ شده بیا که سخت شبیه لحد شده است دلم
بیا و زود بیا بر دلم بکش دستی اگر که دیر کنی می رود ز دست دلم
بیا و ناب ترین عشق را نصیبم کن که تا همیشه شود مست مست مست دلم
جوانک پرسید: تا خدا چقدر فاصله است؟
شیخ گفت: تا خدا دو قدم فاصله است؛ اول ترک دنیا و دوم ترک هوای نفس
به بزرگی دیگر برخورد کرد وکلام شیخ را پیش او باز گفت
آن بزرگ گفت: شیخ راه را دور کرده است!
تا خدا یک قدم بیشتر فاصله نیست!
اینکه خودت را نبینی؛ همه زندگی ات او باشد!
بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را هرگز نتوان دید جمال احدی را
بر گرفته از سخنان عارف واصل مرحوم آیت الله حق شناش(رحمه الله)
مدتی است که نوشتنم نمی آید؛ خواستم شعر بگویم اما نشد؛ خواستم نثر بنویسم
باز هم نشد؛
نوشتن آسان نیست اما از آن سخت تر خوب نوشتن است؛ محکم نوشتن است
حکمت نوشتن است
حکمت یعنی چیز محکم ، چیزی که مو لای درز آن نرود چیزی که همه اش
فایده باشد
چیزی که از دل برآید و بر دل بنشیند،چیزی که ...
خواستم حکمت بنویسم ؛ حکمتم نیامد! ناگهان یاد این حدیث زیبا افتادم:
دو زاریم افتاد! فهمیدم گیر کارم کجاست!
.....................................................................................................................................
ما أخلص عبد لله عزوجل أربعین صباحاً الا جرت ینابیع الحکمة من قلبه إلی لسانه « بحار الانوار»
" عن النبی(صلی الله علیه وآله): ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات ألا فتعرّضوا لها "
گاه گاهی نسیم های خاص رحمت، ازجانب حضرت دوست می وزد
این نسیم ها آشنا و غریبه نمی شناسد
هرکسی در ایام عمرش می تواند نوازش روحبخش آنرا احساس کند
بعضی ها هر روز آن را تجربه می کنند و بعضی دیگر هر چند سال یک بار و بعضی …
در این شبها ـ ی رجب ـ این نفحات رحمانی رنگ و بوی دیگری دارند
کافیست فقط خودت را در معرض آن قرار دهی
به بقیه اش کاری نداشته باش!

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت...
تا به حال شده آرزو کنی که در همه چیز بهترین باشی؟
تا به حال شده آرزو کنی که همه بهترین ها ،
همه چیزهای درجه یک مال تو باشد؟
تا به حال شده فکر کنی که فلان چیز برای تو بهترِِین گزینه
است اما بعد از مدتی بفهمی که اشتباه می کردی؟
تا به حال شده آرزو کنی همه بهترین های واقعی مال تو باشد
و هیچ وقت در تشخیص آن اشتباه نکنی؟
من کسی را می شناسم که در این شبها ــ ی ماه رجب ــ
بر آورده شدن همه این آرزو ها را به تو تعارف می کند!
گاه گاه
برق کوچه مان که می رود
کوچه سوت وکور می شود
چشمهای من کنار پنجره
غرق نور می شود
غرق نور چلچراغهای آسمان
آه! ای ستارگان مهربا ن!
راستی ، چرا هیچ گاه
برق کوچه هایتان نمی رود؟
ای که برق چلچراغهای آسمان
در اراده نگاه توست!
لحظه ای ــ در قنوت ــ
دستهای خالی مرا نظاره کن !
آسمان سینه ی مرا ر از ستاره کن!
خدا خیر بدهد محمد عزیزی(نسیم) را،حدودیازده سال پیش این شعر را گفت ؛ هنوز اثرش در عمق وجودم هست!
می پرسی: چرا ندار؟
می گویم: مگر داراها چه گلی به سر زده اند؟
می گویی: نداری که عیب است!
می گویم: گل بی عیب خدا ، پیامبر مهر و رحمت ، به این نداری مباهات می کرد؛ پس اگر عیب بود، آن وجودآسمانی، سزاوارتر به نداشتن این عیب می بود!
می پرسی: منظورت را نمی فهمم
می گویم: … قدری فکر کن ؛ بعدتر درباره اش با هم حرف می زنیم
ومالی سوی فقری الیک وسیلة
من غیر از نداری ام وسیله دیگری برای رسیدن به تو ندارم!
کی می دونه شاید یه روزی من هم ندار شدم!